چاقی نیز یکی از مسائلی است که اگر بخواهیم آن را حل کنیم می تواند مقدار زیادی از نیروی ما را به هدر دهد.زیرا چاقی مشکل اصلی نیست.مردم چه بسا سالها می کوشند با چربی زائد بستیزند و با این حال همواره ذچار اضافه وزن هستند.دائماً به دلیل اضافه وزن،خود را و مشکلاتشان را به باد ملامت می گیرند.

چاقی فقط اثر بیرونی یک مشکل ژرف درونی است.

به نظر من همواره نشانه ترس و نیاز به حمایت است.هنگامی که احساس وحشت و عدم امنیت می کنیم یا خود را " بی لیاقت " می پنداریم،بسیاری از ما این اضافه وزن را برای حمایت از خود به جان می خریم.

اگر وقت خود را صرف سرزنش و تحقیر خود کنیم که چرا این قدر سنگین و چاق هستیم،یا برای هر لقمه غذایی که در دهان خود می گذاریم احساس گناه کنیم یا تعداد کالری هر چیز را بشماریم و مدام مراقب وزن خود باشیم،همگی اتلاف وقت است.چون بیست سال بعد نیز می توانیم خود را در همان وضع بیابیم.همه این کارها ما را وحشت زده تر و ناامن تر می کند و آن گاه برای حمایت از خود،به وزن بیشتری نیاز داریم.

از این رو،من توجه به وزن و تمرکز بر رژیم غذایی را نمی پذیرم و مردود می شمارم.

تنها رژیمی که سودمند و مؤثر است،رژیم ذهنی است و کنار گذاشتن افکار منفی.

        


پ.ن۱:من دیگر اعتقاد به محدودیت های کهنه و کمبودها را انتخاب نمی کنم.

پ.ن۲:من مشتاقم که عوض بشوم.من انتخاب می کنم که انجام این کار برایم مفرح باشد.

پ.ن۳:هرگاه چیزی تازه برای رها کردن می یابم،این واکنش را برمی گزینم که گویی گنجی یافته ام.